بانوی بی حرم
مذهبی
تنها آمدی، بینام و نشان، کسی ندانست که تو فرزند کدام مادر چشم به راه هستی، اما مادرهای بسیاری در فراق تو ناله سردادند. ایام فاطمیه مردم شهر گرگان پیکر شهید گمنام 28 ساله را بر روی دوش داشتند و او را برای سفر به بهشت بدرقه کردند. کس ندانست که مادر او کیست، بیگمان تمام شهدا را زهرا(س) مادری میکند، همان طور که در کربلا سر ابوالفضل عباس(ع) را به دامن کشید. بر روی شانههای شهر ما مردی از دیار نور را تشییع میکردند، پیکرش تنها مشتی استخوان بود و پلاکی هم نداشت که بتوان گفت که نامش چیست، برای همین شد گمنام تا فرزند روحالله باشد سلام من به تو يا صاحب الزمان به فدايت غرق در افکار بودم بی قرار تو را از جان و دل باشم خریدار بیا ای یوسف زهرا(س) به بازار بیا و انتقام مادر خویش بگیر از دشمن بد اختر خویش از آنهایی که حقش غصب کردند عدو را جای حیدر نصب کردند در گریه های این شب هایتان فرج مهدی آل طه را دعا کنید. چرا شب غم ما را سحر نمی آید چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید عزیز فاطمه! یکدم بیا به محفل ما مگر به مجلس مادر، پسر نمی آید . . . فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا غروب غربت مادر سفر بس است بیا بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا نگار بي قرار فاطميه سلام اي محرم غمهاي مادر تويي تنها نگار فاطميه دلم يكسال در حسرت بسوزد مگر ببيند بهار فاطميه دمي چشم دلم را باز بنما كه ببينم لاله زار فاطميه نظر كن تا نشيند بر سر من كمي از اين غبار فاطميه دلم تنگ عزاي ياس باشد ز بس هستم خمار فاطميه شود آيا دهي رويت نشانم الا اي پرده دار فاطميه شود آيا دهي شال عزايم يگانه سوگوار فاطميه تمام عالم امكان بگردد دمادم بر مدار فاطميه تويي تنها مدار قلب زهرا مدال افتخار فاطميه شود آيا كني بر من عنايت كه گردم جانثار فاطميه بيا اي راز دار قلب حيدر الا اي ذوالفقار فاطميه ماه دوازدهمش را دید و رفت.... ترسم آنست که دوازدهمین ماهم را نبینم و بمیرم اللهم عجل لولیک الفرج
چه مى شود شنوم در كنار كعبه صدايت
سلام من به تو اى روح حج، حقيقت ايمان
عزيز گمشده ى دل يگانه مهدى دوران
سلام من به مدينه به آستان رفيعش
به مسجد نبوى و به لاله هاى بقيعش
سلام من به على و به حلم و صبر عجيبش
سلام من به بقيع و به چهار قبر غريبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته ى آنجا
گرفته دلم باز بهر قبر مخفى زهرا
تو اى مسافر شهر مدينه در دل شبها
نبود هر چه گشتيم نشان ز مرقد زهرا
سلام من به تو اى بانويى كه مرد نبردى
ز غير هر چه كه ديدى به يار شِكوه نكردى
سلام من به بازو، كبودى رويت
به سرخ فامىِ اشك تو و سپيدى مويت
مدينه منزل قرآن، مدينه محفل قرآن
درون دل خبر دارى تو از درد دل قرآن
مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر
خدا بر تو نظر دارد كه هستى شهر پيغمبر
مدينه شهر گلهايى، چه گلهايى همه پرپر
مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر
بود كعبه گرفتارت كه هستى تربت زهرا
چرا با ما نمى گويى حديث غربت زهرا
مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر
چرا خاموشو دلگيرى مدينه شور و شينت كو
امام مجتبايت كو حسينت كو حسينت كو
به بالاى سر محبوبه ى حق آه و واويلا
نشسته ساقى كوثر، شكسته آه و واويلا
مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر
از دو چشمم موج می زد انتظار
با خودم گفتم عجب دنیا بد است
هر که اهل عشق باشد مرتد است
چون میسر نیست مارا کام او
تا به کی دل خوش کنم با نام او
با که حرف خویش را نجوا کنم
قبر لیلی را کجا پیدا کنم
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
زین همه شادی وعشرتها چه سود
کاش قبر مادرم مخفی نبود
ناگهان ازسوی حق آمد پیام
می دهم بر درد هایت التیام
قبر زهرا گر چه از دیده گم است
بارگاه با شکوهش در قم است
ای که گفتی مادرت مظلومه است
حضرت زهرا همان معصومه است
با خودت هر گاه تنها میشوی
خسته ودلتنگ زهرا میشوی
قم برو که خانه ی عشق همه است
صاحب آن خانه بی بی فاطمه است
چون که تو عرض ارادت کرده ای
قبر زهرا را زیارت کرده ای
خاک او مانند خاک علقمه است
هم حسین وهم رضا هم فاطمه است
این مکان موعود هر هم عهدی است
زائر ثابت در اینجا مهدی است
| Design By : Pichak |


